X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

شب که می آید چراغ هیچ کس خاموش نیست

برق هم گرمی رود این روشنی مخدوش نیست

هیچ چشمی نیست کز شب تا سحر بیدار نیست

هیچ دانشجو در آن تا بوق سگ بیکار نیست

زیر نور شمع وفانوس عده ای خر می زنند

عده ای از نا امیدی مشت برسر میزنند

این یکی تا برگه ای تکلیف را پر می کند

چهره استاد را دایم تصورمی کند

همچو جلادی که باشد در کفش شمشیر تیز

می نمایدبرگه ی تکلیف وی را ریزریز

تا که دل خوش می کند از نمره بر ده درصدی

می دهد یک صفرو زیرش مینویسد"کپ زدی"

آن یکی کوییز دارد چهره پر غم می کند

صفر گرد و گنده ای دایم مجسم می کند

آخرش در امتحان درس می گردد "مچل"

می شود در زیر تیغ درس استادش "کچل"

هر چه روزو شب در اینجا درس می خوانی کم است

چهره ات از نمره اش اندوهناک ودرهم است

آه کز استادها روزم سیاه وتار شد

خاطرم اندوهگین و پیکرم بیمار شد

بهر استادان اگر ناراحتی پیدا شود

یک کلاس از سختگیری بی گمان رسوا شود

فی المثل گر طفل خردش جیش بر قالی کند

دق دل را در کلاس درس خود خالی کند

یا اگر خانم غذایش سوخت ما بیچاره ایم

جملگی در امتحان "افتاده"و آواره ایم

و ای بر روزی که چرخش بین ره پنچر شود

حال وروز ما ز وضع تایرش بدتر شود

لاجرم در امتحانها سخت گیری می کند

ظلمها مانند ارتشبد  نصیری میکند

هر زمان گردد به نبال سوالی سختتر

گوئیا طرح سوال سخت می باشد هنر

قصه وضع غذا،فکروکتاب وامتحان

رستم وافراسیاب ودیو را آرد به جان

درد بی پولی،غم بمب وغم صدامیان

غم نبا شددر قیاس غصه های امتحان

روزهای امتحان تالار گردد قتل گاه

میرود تا بر فلک ازسینه ها  فریاد وآه

سیل دانشجو بود در چنگ دیو امتحان

هر طرف افتاده می بینی چنان برگ خزان

چند ساعت در سکوت محض شیون میکنی

جامه تز بی چارگی صدپارهبر تن میکنی

حل نمی گردد به صد نیرنگ و افسون مسئله

میکند درچشمها اب و،به دل خون مسئله

هی بجونا حق به دندان،هی بکش سیگار تیر

صندلی در  زیر پایت هی نماید جیرجیر

عاقبت وقتت تمام است و سوالت نا تمام

می شود استاد در چشمت چنان سردارشام

همچنان شاهین و قرقی بر سرت اید  فرود

وقت می خواهی کمی،اما ندارد هیچ سود

گوش استادان اصولا اندکی سنگین بود

رسم استادان خصوصآ ممتحن هااین بود

هست آموزش زدانشجو جماعت داغدار

چون پلنگ صورتی کز بازرس باشدشکار

من نمی دانم که آموزش چرا اینگونه است

وضع مسوولان و دانشجوچو مارو پونه است

روز و شب با آبروی عده ای بازی کنند

زیر پای لنگ جمعی سنگ اندازی کنند

بهر یک امضا اگر رو سوی آموزش روی

گر به زورو جبرو گر با منت و خواهش روی

هرچه می خواهی بگویی مشکلت را نیست کس

در تمام کارمندان نیست یک فریادرس

چند ساعت التماس و عجز و خواهش می کنی

می زنی لبخندو مویش را نوازش می کنی

تازه بعداز این همه آقا نگاهت می کند

با نوک انگشت آگه ز اشتباهت می کند

کای پسر باید سوالت رااز آن قسمت کنی

به که ای بی عرضه اندر کار خود دقت کنی

بس که در طبخ غذا دقت شود اصلآ در آن

از دم موش وعقرب نمی بینی نشان

سنگ و سوسک و موش و میخ و مورچه و زنبور کو؟

سلفیان مو مشکیند ای دوست موی بور کو؟

تهمت کافور ریزی تهمت محض است و بس

ذره ای کافور در سینی نبیند هیچ کس

روز وشب گوییم ای استاد خوب و مهربان

خوش خصال و خوش زبان و خوش صدا و خوش بیان

این نه مارا به جان بچه هایت ده بده

ده بده استاد میافتم به پایت ده بده

دست کم بر منحنی کن نمره ها را منتقل

مانده ام از ترس مشروطی چو خر در بین گل

جان تو مشروط می گردم ای استاد عزیز

بش از این در بین یاران آبرویم را مریز

از سه مشروطی شدن اوضاع مشکل می شود

بعد ده ها ترم مدرک ها معادل می شود

آبرویت پیش خانوارت می رود

می شوی بی عرضه و از دست کارت می رود

پیش اهل علم و دانش خوار ورسوا می شوی

سوژه ی شوخی و استهزا سراپا می شوی

ای که می پرسی چرا این خود کشی ها می شود

یک بساط خود کشی اینگونه برپا می شود

این یکی صد قرص یکجا می خورد آن مرگ موش

می کند از دردو غم جامی زمرگ موش نوش

آن یکی از پنجره آن یک زبام آید فرود

نمره اش تعیین نماید کز کدام آید فرود

هر چه باشد نمره اش کمتر ارتفاعش بیشتر

خودکش بدبخت از بیچارگی دل ریشتر

گر که همراهم نبود آن دلبر عیار یار

خویشتن را کشته بودی تا کنون هفتاد بار